سلام سلام به دوستها و خواننده های خوبم
گفتم امروز یه آپی بکنم و اینا
روز پنجشنبه بلاخره حلوای هویج درست کردم . البته این دفعه با دستور تسترها درست کردم که خیلی بهتر و خوشمزه تر بود .
اینم عکسش :


اولی رو دادم خونه ی مامانم اینا . دومی رو دادم همسایه ی طبقه ی پایینی ( برای خیرات پدربزرگهام و پدر همسری ) .
قبلا یه بار دیگه حلوای هویج درست کرده بودم ( برین توی کلمات کلیدی پیدا میشه ) با دستور مطبخ رویا بود . اونم خوشمزه بود ولی این که با دستور تسترها درست کرده بودم به نظرم خیلی خوشمزه تر بود .
لازم به توضیح نیست که روغنی که در تصویر اول مشاهده می فرمایید مربوط به حلوا نیست . بلکه روغنی هستش که باهاش قالب رو چرب کردم . ظاهرا یه خورده روغن زیاد زدم به قالب . این از این .
خدمتتون عرض کنم که اون روز که این حلوا رو درست کردم همسری به شدت حالش بد بود ( سرماخورده بود دیگه ) و اینجانب کوثر قهرمان به جای اینکه به فکر درست کردن یه سوپ گرم برای همسری باشم فقط و فقط به فکر درست کردن این حلوا بودم .خداییش اصلا یادم نبود که همسری سرماخورده و اینا ...
همسری هم وقتی اومد خونه و دید اینو داریم بهش لب نزد . اصلا و اصلا .
یه کم دلمه از قبل داشتیم که مامانم درست کرده بود . ناچارا با قیاقه ای ناشاد از اون خورد .
این از پنجشنبه .
حالا از روز جمعه براتون بگم که از صبح که بیدار شدم افتادم به جون خونه و کار کردن .
کل خونه رو گردگیری کردم . دستشویی رو شستم و یه تغییراتی توی آشپزخونه دادم و اینا .
برای ناهار هم ( جهت رعایت حال همسری ) شیربرنج گذاشتم .
جونم براتون بگه که شیر و برنج رو ریختم توی قابلمه و گاز رو روشن کردم و رفتم سراغ دستشویی شستن .
وقتی برگشتم دیدم شیرها نیست
فقط برنج ها مونده بود .
کل شیر جوش رفته بود و برنج هم داشت می سوخت . ته دیگ نیمه سوخته ای هم داشت .
دوباره بهش شیر اضافه کردم و تا جایی که میشد ته دیگ رو که کنده شده بود از توی شیربرنج جداکردم .
فکر میکردم که خیلی افتضاح شد و حالا همسری چی بخوره . خلاصه به زور خامه و گلاب و اینا بد نشد . همسری هم بدش نیومد . 
خلاصه جمعه تا ساعت 1ونیم که همسری اومد کار داشتم . بعدش ناهار خوردیم و استراحت کردیم تا 4 .
بعد همسری رفت و منم راهی خونه ی مامانم اینا شدم . هوا هم عالی بود . با مامان و بابا رفتیم پارک و ساعت 6ونیم برگشتیم خونه .
یه سوپ جو خوشمزه هم بار گذاشتم . مامان و همسری خوششون اومد ولی بابا دوست نداشت .
ساعت 11 هم برگشتیم خونه ی خودمون .
از دیروز براتون بگم که برای شام مایه لوبیا پلو آماده توی یخچال داشتم و به پیشنهاد همسری (که دیگه حالش خوب شده) برای شام لوبیاپلو درست کردم .
دیشب بفرمایید شام خانومه هم لوبیا پلو درست کرد . این گروه رو بدم نیومد ببینم .
یه عکس از مهمونی که چند وقت پیش داشتم و قول داده بودم عکس بزارم ازش .
بازم سالاد توپی درست کردم :

عکس های بعدی هم بعدا ایشاا...
گذاشتن این پست بهم انرژی داد و خوشحال شدم .
از اوضاعمون بگم که همونطوره که بود هیچ تغییر مثبتی درش ایجاد نشده . فقط برامون دعا کنید لطفا .
دیروز ساعت 8ونیم بود که از خواب بیدار شدم . سریع دست به کار شدم و مرغم رو گذاشتم با هویج و پیاز و ادویه بپزه .
یه لیوان شیر برای خودم ریختم و گذاشتم توی مایکروفر که داغ بشه .
توی خریدهام گلدن کیک کاکائوی درنا برای خودم و کشمشی هم برای همسری خریده بودم .آوردم که با شیر بخورم که همسری هم بیدار شد . برای اونم شیر و کیکش رو آوردم و خوردیم .
از روز پنجشنبه که تغییر دکوراسیون دادیم و الی سی دی و سینمای خانگی رو جابه جا کردیم ، دستگاه دی وی دی کار نمیکرد به همین دلیل همسری بعد صبحانه رفت سراغ درست کردن دی وی دی که دید فایده نداره و از پسش بر نمیاد . برش داشت برد تعمیرگاه .
منم از بعد صبحانه توی آشپزخونه مستقر بودم و مشغول انجام کارها .
مرغم و سوپم رو پختم .
همسری ساعت 1 بود که زنگ زدم بهش گفت هنوز توی تعمیرگاه دی وی دی ( درسته اسمش ؟؟ ) هستش و هیچ کاری هم نکرده .
قرار بود یه سری چیزها رو ( جعفری ، کاهو و ... ) خرید کنه . خلاصه بعد از تلفن من دیگه ساعت های 2 و 2 ونیم بود که اومد خونه . با یه دی وی دی احتمالا خرابتر از قبل و خریدهای گفته شده .
برای سالاد یادتون میاد که قرار بود سالاد ماکارونی درست کنم ولی نظرم عوض شد و برخلاف میلم به پیشنهاد همسری بالاجبار سالاد توپی درست کردم چون خیلی شیک تر و مجلسی تر بود .
ولی این دفعه که درست کردم خیلی درست کردنش راحت تر از قبل بود . به این دلیل :
مایه سیب زمینی پخته رو سفت درست کردم و گذاشتم حسابی تو یخچال موند و خودشو گرفت . یعنی اینکه کره و سس مایونز بهش کم زدم و سیب زمینی رو توی آب فقط پختم . نه مثل دفعه قبل با شیر پوره درست کنم .
خیلی خوب و سفت بود مایه و راحت میشد که مواد میانی سالاد رو گذاشت و گردش کرد . ولی دفعه ی قبلی خیلی سخت بود .
این دفعه چهار رنگ درست کردم . دفعه قبل جعفری نداشتم .
اینم عکس سالاد توپی :

ساعت 6 بود که اینو درست کردم و کلی کار و استرس داشتم به همین دلیل نتونستم خوب تزئین کنم و دستم میلرزید .
بعد از این رفتم سراغ باقی کارهای ژله که مونده بود رو انجام بدم .
ژله رنگینک میخواستم درست کنم . دستورش رو قبلا از نت گرفته بودم ( سایت همزن ) .
طرز تهیه ژله رنگینک :
سه بسته ژله داشتم . یکی آلوئه ورا یکی آلبالو یکی هم طالبی .
هربسته رو جداگونه با یه لیوان آب جوش و یه لیوان بستنی وانیلی مخلوط کردم و حسابی هم زدم تا بستنی کاملا حل بشه توش . بعد هر رنگ رو ریختم توی 3 تا پیرکس مرغ خوری و گذاشتم توی یخچال ببنده .
چون بستنی داره زودتر از همیشه ژله میبنده .
بعد که ژله بست دور ژله رو با چاقو از ظرف جداکردم و ژله رو مکعبی برش زدم و از هر رنگی داخل ظرف سرو چیدم . به همین راحتی .
اینم عکسش :

عکس گویاتر از توضیحات منه .
تاحالا ژله بستنی درست نکرده بودم . خیلی خوشمزه تر از ژله معمولی میشه .
دیگه جونم براتون بگه که کلی کار مونده بود و نزدیک اومدن مهمونها هم بود . من اینجور وقتها انقدر استرس میگیرم که کارهام مونده . باز خداروشکر که همسری بود و به دادم رسید و کمکم کرد برای ژله و سالاد توپی . خیلی مفید بود . ظرف هارو هم شست .برنج هم نمیدونم کی دم کردم .
من بعد از درست کردن سالاد رفتم حموم و یه دوش 20 دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون ژله رو تزیین کردم و آماده شدم . داشتیم بقیه ی کارهارو میکردیم که یه گروه از مهمونها رسیدن .
حالا چی من هنوز یه مقدار از کارهام مونده بود . خلاصه سریعا چایی دم کردم و با چایی و شیرینی پذیرایی کردم . بعد از نیم ساعت گروه دوم هم رسیدن .
مابین پذیرایی و مهمانداری ، من مرغ سرخ میکردم و جعفری و آبلیموی سوپ رو میزدم و نمک و جوهر لیموی خورش رو زدم و زعفران دم میکردم و ...
خلاصه چی بگم . الان هم که دارم بهش فکر میکنم حالم بد میشه از اون همه استرس و کار . انگار بار اولم بوده . بار صدم هم که باشه اگه کار مونده داشته باشم اینطوری میشم .
دیگه بعد از اومدن گروه سوم مهمونها سفره ی شام با کمک خانمها چیده شد و شام خوردن و همه چی هم خوب بود .
بماند که سه تا بچه ی شیطون چقدر شلوغ کردن و چقدر دیشب سروصدا کردیم .
ته نوشت :
حالم خیلی بده . سردرد شدیدی دارم . تنم کوفته است . در یک کلام حال سگ دارم .
سلام دوستان .
امیدوارم تعطیلی رو به خوبی سپری کرده باشین و بهتون خوش گذشته باشه .
میرم سراغ وقایع اتفاقیه ی دو روز گذشته :
روز یکشنبه از ساعت 3 که رفتم خونه شروع کردم به تمیزی و مرتب کردن خونه .
گردگیری کردم . کلی خاک نشسته بود روی همه چی . می خواستم جاروبرقی هم بکشم که دیدم حسش نیست . البته خیلی هم نیاز نبود .
برای شام هم پلو درست کردم . خورش بامیه هم که از قبل داشتیم . خوردیم .
بعد شام هم مشغول سروسامان دادن به خریدهایی بودم که همسری آورده بود .
یه مقدار از وسایل و مواد غذایی مورد نیاز مهمونی فردا شب رو هم آماده کردم .
چیز بیشتری یادم نمیاد بچه ها . نمیدونم دیگه چه کارها کردم اون روز .
اما از روز دوشنبه بگم براتون :
صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدم .
اول ) میخواستم برای شام قورمه سبزی بپزم . آماده اش کردم و ریختم توی آرام پز . نتیجه اش هم خوب شده بود . ولی عالی نبود . نمی دونم چرا و چی کم داشت . ( من از رو نمیرم در استفاده از آرام پز . اون سری که باهاش قورمه سبزی پختم وقتی از شرکت برگشتم خونه دیدم قورمه سبزی آبش تموم شده و سوخته ولی اینبار دیگه میدونستم چقدر باید آب بریزم . از ساعت 9 قورمه سبزی داشت می پخت تا ساعت 5 عصر )
دوم ) بعدش رفتم سراغ آماده کردن مواد سالاد توپی . بچه ها این سالاد رو تا حالا درست نکرده بودم . تصمیم گرفتم امتحانی درست کنم . سیب زمینی ها رو پوست گرفتم . بعد با شیر و کره گذاشتم توی مایکروفر بپزه . بعد که پخت بهش نمک و فلفل و زردچوبه و خامه اضافه کردم و خوب لهش کردم . این شد پوره ی سیب زمینی . البته در دستور اصلی که داشتم خامه نیازی نبود و به جاش سس مایونز باید میریختم . ولی من هر دوش رو استفاده کردم . بعد برای 1 الی 2 ساعت گذاشتم توی یخچال بمونه . بعد رفتم سراغ مواد میانی سالاد توپی . خیارشور نگینی خرد شده . فلفل دلمه ای خرد شده . ذرت . هویج رنده شده . مرغ پخته و ریش شده و نخود فرنگی پخته شده رو با هم قاطی کردم و گذاشتم کمی مزه مواد با هم قاطی بشه . بعد برای دور سالاد توپی هم از کلم بنفش و سفید و هویج که با استفاده از غذاساز رنده کرده بودم ، استفاده کردم .
برای درست کردن سالاد اول یه مقدار از پوره ی سیب زمینی برمیداریم . گلوله اش میکنیم . توی کف دست پهنش میکنیم و یه مقدار گودش می کنیم . بعد یه قاشق از مواد میانی اش ( مرغ و ... ) که آماده کرده بودم رو میزاریم وسطش و به شکل یه توپ گردش می کنیم . بعد با هویج یا کلم های رنده شده اطرافش رو کاملا می پوشونیم . به همین ترتیب من 6 تا توپ درست کردم . بعد کف یه ظرف رو هم کاهوی خردشده میریزم و سالاد توپی رو میچینیم روش . خوشگل میشه . برای تزیین روی سالاد هم یه نایلون فریزر میآریم . یه گوشه اش رو یه سوراخ خیلی کوچولو می کنیم . بعد سس مایونز میریزیم توش و سالاد رو تزیین می کنیم . می تونیم سس مایونز رنگی درست کنیم که خیلی خوشگل تر میکنه سالاد رو ولی من وقت نداشتم .
این از سالاد توپی . اینم عکسش :

نکته : دوستان شما اشتباه منو نکنین اگه خواستین سالاد توپی درست کنین فقط از سس مایونز استفاده کنین . خامه نزنین باعث میشه سالادتون یه کم شل بشه و گرد کردنش سخت میشه .
یه مقدار مواد هم از سالاد توپی باقی مونده بود که دیدم میشه باهاش یه سالاد دیگه درست کنم . اینم عکسش :

سوم ) برای ژله هم تصمیم گرفتم که ژله رولی ( ژله فرفره ای ) درست کنم . درست کردنش خیلی راحته . اول نصف لیوان آب گرم با یک بسته پودر ژله شاه توت ریختم توی یه ظرف و مدت 1دقیقه و نیم گذاشتم توی مایکروفر . بعد درآوردمش و یه کم هم زدم و 14 تیکه مارشمالو ریختم توش و هم زدم . دوباره گذاشتم توی مایکروفر به مدت 1 دقیقه . بعد درش آوردم دوباره حسابی همش زدم تا مارشمالوها کاملا میکس بشن . بعد یه سینی مستطیلی رو خیس کردم . مواد رو ریختم توش و یه ساعت گذاشتم توی یخچال که خودش رو بگیره . ژله ته نشین میشه و مارشمالوهای میکس شده میآن رو . بعدش سینی رو در آوردم و با یه چاقوی گرم دور ژله رو از سینی جدا کردم . بعد چند لحظه سینی رو گذاشتم توی آب گرم . تا کف ژله هم از سینی جدا بشه . بعدش آروم آروم ژله رو از یه طرف سینی رول میکنیم . بعد که رول کردیم با یه چاقوی خیس برشش می دیم .
این از ژله رولی . اینم عکسش :

نکته 1 : من از مارشمالو استفاده کردم ولی از پف پفی هم میشه استفاده کرد . همونطور که توی عکس می بینین خط سفید رنگ بین هر رول خیلی نازکه . باید خیلی کلفت تر باشه . فکر می کنم علت نازکیش این بود که من احتمالا مارشمالو کم ریختم . دفعه بعد که درست کنم مقدارش رو دو برابر میکنم . یا از پف پفی استفاده میکنم .
نکته 2 : اندازه ی سینی هم خیلی مهمه . سینی من برای یه بسته پودر ژله بزرگ بود . برای اون سینی باید از دو بسته پودر ژله و چهار برابر مارشمالو استفاده می کردم . دفعه بعد یا از یه سینی کوچیکتر استفاده میکنم یا مقدار موادم رو دو برابر میکنم .
چهارم ) خلاصه دیگه اینجانب از ساعت 8 صبح مشغول به کار بودم تا ساعت 7و نیم غروب . ساعت 8 هم مهمونهام اومدن تا ساعت 12 شب بودن . فیلم و عکس های عروسیمون رو هم دیدن . بعد که رفتن هم یه کم کار داشتیم که با کمک همسری مهربونم انجام شد . ساعت 1 هم خوابیدیم .
پنجم ) امروز حال جزئیات نویسی نداشتم .
.: Weblog Themes By Pichak :.